♥عاشقانــه♥سلطان غـ ـــم♥

آخرین سنگر سکوته! خیلی حرفا گفتنی نیست!

 

 

قول داده ام...

گاهـــــــی هر از گاهـــــی فانـــــوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم

خیالت راحــــــت!

من همان منـــــم؛

هنوز هم در این شبهای بی خواب و بی خاطـــــره میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم

اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهــــــم کرد

نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن 1390برچسب:,ساعت 22:26 توسط نســــــــــیم| |

 

 

سلام مــاه مــن !

دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود !

گفتم بیایم سراغ ِ خودت .. احوال مهتابیت چطور است ؟!        

 

چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟! چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟! چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!

چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟! چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !

راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا .؟!

می دانم ، تحملم مشکل است . اما خُب چه کنم؟!

یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شوی . هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد ! تو فقط ماه من بمون و باش ! ماه من ! مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم!

مراقب خودمون باش

نوشته شده در یک شنبه 16 بهمن 1390برچسب:,ساعت 22:16 توسط نســــــــــیم| |

 

چشم هايم؛ براي ديدن بهترين هاي وجود تو....

گوشهايم؛ آماده شنيدن حرف و درد و دل هاي تو...            

دهانم؛ براي گفتن حقايق و صحبت با تو در لحظه هاي دشوار و سخت و زندگي...

شانه هايم؛ قوت قلب تو وقتي که احتياج به پشتيبان و تکيه گاه داري...

بازوهايم؛ براي در آغوش گرفت تو...

دست هايم؛ براي نوازش و حمايت و تو...

پاهايم؛ براي در کنار تو بودن و قدم زدن زدن باتو...

و قلبم؛ محلي براي بودن تو...

اينا تمام دارايي هام بود که همه تقديم به تو.

 

 

 

نوشته شده در یک شنبه 16 بهمن 1390برچسب:,ساعت 21:5 توسط نســــــــــیم| |

منو حالا نوازش کن .... که این فرصت نره از دست :: :: شاید این اخرین باره .... که این احساسه زیبا هست ::

:: منو حالا نوازش کن .... همین حالا که تب کردم :: :: اگه لمسم کنی شاید.... به دنیای تو برگردم ::

:: هنورم میشه عاشق بود .... تو باشی کاره سختی نیست :: :: بدون مزر با من باش .... اگرچه دیگه وقتی نیست ::                    

:: نبینم این دمه اخر .... تو چشمات غصه میشینه :: :: همه اشکاتو میبوسم ....میدونم قسمتم اینه ::

::تو از چشمای من خوندی....که از این زندگی خسته ام:: ::کنارت اونقدر ارومم....که از مرگ هم نمیترسم::

::تنم سرده ولی انگار....تو دستای تو اتیشه:: ::خودت پلکامو میبندی....و این قصه تموم میشه::

::هنوزم میشه عاشق بود....توباشی کاره سختی نیست:: ::بدون مرز با من باش....اگرچه دیگه وقتی نیست::

::نبینم این دم اخر....تو چشمات غصه میشینه:: ::همه اشکتو میبوسم....میدونم قسمتم اینه::


                                           

نوشته شده در یک شنبه 16 بهمن 1390برچسب:,ساعت 19:31 توسط نســــــــــیم| |

 

ماه شب های من... دوستت دارم! بیشتر از لحظه ای که اکنون می گذرد دستهایت را دوست دارم و چشمهایت را و لبان مهربانت را و بزرگی دلت را، که همیشه ستوده ام. ماه من! بازهم بتاب،باز هم بخند، هرچند زندگی همواره به مبارزه می طلبد ما را، باز هم دوست بدارش. پس از هرسختی، و حتی در دل هر سختی. و بمان که صبرو آرامش و لبخند روح تو تنها اعجازی است که می تواند ازدل این صخره ی سنگی، بتراود چشمه ای را که امتدادش رود می شود در قلب و روح من!


نوشته شده در شنبه 15 بهمن 1390برچسب:,ساعت 21:35 توسط نســــــــــیم| |

قالب : بلاگفا